عقاب از شهر کلاغ ها پرید

هیچکس آخر این قصه رو نشنید!

هیچکس آخر این قصه رو نشنید!

عقاب از شهر کلاغ ها پرید

عقاب از شهر کلاغ ها پرید
عقاب از شهر کلاغ ها پرید

هیچکس آخر این قصه رو نشنید
هیچکس آخر این قصه رو نشنید

ندونستن یه عقاب یه عقابه
پریدن تو ذات عقابه

ندونستن یه عقاب یه عقابه
پریدن تو ذات عقابه

عقاب از شهر کلاغ ها پرید
عقاب از شهر کلاغ ها پرید

هیچ کس آخر این قصه رو نشنید...
_______________________________________
http://yon.ir/wasted

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

Iridescent

شنبه, ۱۵ اسفند ۱۳۹۴، ۰۲:۲۵ ق.ظ


When you were standing in the wake of devastation
When you were waiting on the edge of the unknown
And with the cataclysm raining down
Insides crying, "Save me now!"
You were there, impossibly alone

And in a burst of light that blinded every angel
As if the sky had blown the heavens into stars
You felt the gravity of tempered grace
Falling into empty space
No one there to catch you in their arms

Do you feel cold and lost in desperation?
You build up hope, but failure’s all you’ve known
Remember all the sadness and frustration
And let it go. Let it go

نظرات  (۶)

اجازه میتونم فارسی حرف بزنم؟
الان تیچر بود یه منفی میذاشت واسم

اینجا چقدر باحاله کلا انگلیش
اینا آهنگ هستن؟
من زبانم تا این حد نیست
سعی کردم معنیشو بفهمم معنی بعضی کلماتم از دیکشنری گوشیم استفاده کردم

پاسخ:
سلام. خوش اومدین.

البته، هر زبانی که راحت هستید میتونید کامنت بذارید.

بله، تا الان اغلب پست هام قطعه شعر ترانه های مورد علاقم بودن، ممکنه نقل قول از فیلم و سریال های مورد علاقم و پست های متفرقه هم در آینده ارسال کنم.

این آهنگ از Linkin Park هست که به عنوان Sound Track فیلم Transformers: Dark of the Moon استفاده شده. شعرش خیلی جالبه و چندین لایه داره. لایه اولش ازت میخواد تمام تلخی ها و بی مهری هایی که تجربه کردی رو به خاطر بیاری، و بعد فراموششون کنی. لایه دومش به Manhattan Project و انفجار اولین بمب اتمی و تاثیراتش تو سرنوشت دنیا اشاره میکنه (And in a burst of light that blinded every angel)، توی موزیک ویدئوش اعضای گروه رو میبینیم که همگی کور هستن به جز Mike Shinoda که فقط یک چشم داره، روی تخت پادشاهی نشسته و یک مار و سگ سفید داره که اشاره ای هست به داستان کوتاه The Country of the Blind از H. G. Wells، همینطور تیکه You were there, impossibly alone از خود شعر. تصویری هم که از موزیک ویدئو برای پست انتخاب کردم اعضای گروه رو نشون میده که پشت میز غذا نشستن که اینم به تابلوی نقاشی The Last Supper داوینچی اشاره داره.
الان طبقه بندی موضوعیُ دیدم متن ترانه هاست
سلام مرسی :)
این فیلمو ندیدم اِس کردم واسه خواهرم بذاره تو لیست فیلمایی که میخوام واسم دانلود کنه

چقدر روی ویدوئوش کارکردن. کلا ویدئوها و فیلم های خارجی خیلی نکات ریز داره و یه جورایی موزیانه روی فیلما کار میکنن

لایه ی اول: عالیه یکی از مهم ترین بخشهای روانشناسی هستش مثل هیپنوتیزم که همینکارو میکنه باعث میشه ما چیزایی رو به یاد بیاریم که فراموش کردیم ولی روی رفتار و روانمون تاثیر میذارن. اونارو از ناخودآگاهمون بیرون میکشه و ما با دونستنش بخش بزرگی از مشکلمون حل میشه و بعد با فراموش کردنش راحت میشیم.
ما همیشه ناراحتیهامونو توی ذهنمون لگد میکنیم سعی میکنیم بهشون فکر نکنیم فرار میکنیم ازشون ولی فقط با مرور کردن میتونیم باهاشون کنار بیایم تا فراموش بشن

لایه دوم: انفجار اولین بمب اتمی
در موردش خیلی خوندم. اینکه در گذشته جهان پیشرفته ای بوده که با یه انفجار اتمی که هنوز آثارش هست کل کره زمین و موجوداتش از بین رفتن و دوباره جوانه زده شده. در مورد موجودات فرازمینی که توی ساخت جهان پیشرفته ی گذشته نقش مهمی داشتن و در دوره ی بعد هم کمک کردن مثلا به هیتلر و اینکه این کره ی ماه رفتنای امریکا روسیه و بقیه بی دلیل نیست و اونا هنوز با انسان ها در ارتباط هستن ولی چیزی در این مورد گفته نمیشه و آثاری که از جهان پیشرفته ی قبلی هنوز روی زمین هست و ساخت اهرام مصر، هرم جیزه، سایت های باستانی ترکیه، مثلث برمودا، مثلث شیطان توی دریا ژاپن، مثلث اژدها، و خیلی چیزای دیگه.
آنانوکی ها، انکی، انلیل، گالزو ولی نمیخوام به هیچ کدوم از اینا فکرکنم چون فقط دوست دارم اون خدای واحد توی ذهنم باشه یه جورایی ذهنمو بهم میریزه

فکر میکنی اگه اینارو به مردم بگین چیکار میکنن هیچی به زندگیشن ادامه میدن :دی

تک چشم: چقدر ازش بدم میاد اصلا آلرژی دارم بهش

+چقدرم مردم اونور میدونن و همه چیشون محتوا داره.
+ممنونم برای توضیحت. حتما از این شعرا استفاده میکنم چون تیچرمون میگفت آهنگا کمک کننده ان توی زبان
پاسخ:
البته قضیه این تک چشم با اونی که شما فکر میکنید فرق داره. همونطور که گفتم بقیه اعضای گروه کور هستن و فقط Mike یک چشم بینا داره و به داستان کشور کورها از H. G. Wills اشاره داره. خلاصه داستان این هست که شخصی به اسم Nuñez میخواد قله کوهی خیلی مرتفع رو فتح کنه که سقوط میکنه و تو دره ای میفته که تمام ساکنینش کور هستن. سال ها قبل یک زمین لرزه بزرگ این شهر رو ویران کرد، و چون تو منطقه پست رشته کوه بود به کل ارتباطشون با دنیای بیرون قطع شد. مردم شهر در اثر یک بیماری شروع کردن به کور شدن تا اینکه نسل جدید همشون مادرزاد کور به دنیا اومدن و دیگه شخص بینایی تو شهر باقی نموند. این باعث شد که مردم این شهر دیگه هیچ تصوری از حس بینایی نداشته باشن و به مرور زمان یاد گرفتن که چطور بدون این حس زندگی کنن.

Nuñez وقتی در این شهر گرفتار میشه و متوجه میشه هیچ راهی برای خارج شدن از اون دره نداره، تصمیم میگیره که همونجا زندگی کنه. فکر میکنه که "در کشور کورها، مردی که یک چشم داره میتونه فرمانروایی کنه." و سعی میکنه به مردم بفهمونه که بینایی چی هست. اما مردم که هیچ تصوری از این حس پنجم ندارن فکر میکنن Nuñez دیوانه شده. Nuñez برای امرار معاش برای یکی از اهالی شهر کار میکنه و بعد از مدتی عاشق دخترش میشه و چون به دختره اعتماد داره در مورد بینایی و کارهایی که میشه باهاش انجام داد باهاش حرف میزنه، هرچند اونم درکش نمیکنه. وقتی به دختره درخواست ازدواج میده بزرگای شهر به خاطر حرف های Nuñez در مورد بینایی و شک در سلامت عقلش با وصلتشون مخالفت میکنن. مردم شهر با این دیدگاه که چشم های Nuñez باعث جنون و اختلال در مغزش شده دستور میدن چشم هاشو جدا کنن و Nuñez به خاطر عشقی که به دختر داشت مجبور شد قبول کنه. اما صبح روزی که میخواستن چشم هاشو جدا کنن، قبل از اینکه جراحی رو انجام بدن میزنه به کوه و فرار میکنه، بین کوه ها خسته و زخمی میفته ولی خوشحاله که از دست کورها خلاص شده و سرنوشتش آخر داستان معلوم نمیشه. در نسخه ویرایش شده سال 1939 اینطور اومده که Nuñez میبینه یه کوه بزرگ به زودی قراره ریزش کنه و کل شهر رو نابود کنه. میخواد بره به مردم شهر اطلاع بده تا فرار کنن، اما میدونه که اونا باورش نمیکنن و بهش تهمت دیوانگی میزنن. میره دختره رو برمیداره باهم فرار میکنن و کورها زیر خاک و سنگ دفن میشن.

اون تیکه از شعر که میگه "به طور غیرممکنی اونجا تنها بودی" هم اشاره به این داستان هست، وضعیتی که آدم مجبوره با حماقت اکثریت مردم کنار بیاد و معمولاً به بن بست و سرخوردگی منتهی میشه.

رمان "کوری" از José Saramago هم جالبه. خواستی پیداش کن بخون. سعی کن انگلیسیش رو دانلود کنی و بخونی، چون نسخه های ترجمه فارسیش تحریف شده و مفهوم داستان رو کلاً عوض کردن.
قضیه کشور کورهارو نمیدونستم جالب بود ممنون برای توضیحت
از بس روی این تک چشم کار میکنن من همه رو به یه چشم میبینم :|

"وضعیتی که آدم مجبوره با حماقت اکثریت مردم کنار بیاد"
جان کانفیلد (اگه اسمشو درست گفته باشم) میگه: وقتی میخوای کاری بکنی اول مردم بهت گوش نمیدن، مسخره میکنن. بعد به مخالفت با تو برمیخیزن. سر آخر میپذیرنِت.
میگن در بن بست هم راهی به سوی آسمان هست.
شاید من دارم خیلی مثبت فکر میکنم. چون گاهی وقتا هیچ جوره تو مخ مردم حرف نمیره

رمان "کوری" فقط مقدمه ی کتاب رو خوندم خیلی خیلی خیلی عالیه ولی هنو تمومش نکردم. مقدمه ی کتاب خودش یه کتابه از بس عالیه. بعد انگلیسیشو اگه بخوام بخونم خودم تحریفش میکنم با این انگلیسیِ دست و پا شکستَم

تو انگلیسی خوندی؟
پاسخ:
کوری فیلمش هم هست، به پای خود رمان نمیرسه، همه چی خیلی سریع اتفاق میفته، ولی ارزش دیدن داره. اینم لینک IMDb فیلم. رمان یه sequel هم داره به اسم "بینایی" ولی فیلمش نیست متاسفانه.

بله، ادبیات انگلیسی خوندم. الانم 2 ماه به کنکور ارشد مونده، هیچی نخوندم. نمیدونم برم دنبال کار یا ادامه بدم. رشته خوبیه، ولی متاسفانه بازار کار به اون صورت نداره.
خیلی ممنون برای لینک فیلم :)

دو ماه وقت هست هنوز. بخونید مطمئن باشید قبولید یا کتابایی که خوندینو مرور کنین
هم ادامه بدین هم دنبال کار باشین
الان همه ی رشته ها به همین صورته باز رشته ی شما خوبه استخدامی اینا داره
پاسخ:
بیشتر تدریس و ترجمه هست، که معمولاً حقوقشون خیلی پایینه. باید دنبال یه شغل دیگه بود.
ایول linkin park
یه ویدیو هم داره واسه این آهنگ که واسه بچه های سرطانی خونده
پاسخ:
بله، یه موزیک ویدئوی دیگه از این آهنگ برای SOTS ساخته شده که اونم قشنگه.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">